|
این حال منه بی توست ! دلداده تر از مجنون ، شوریده تر از فرهاد ...!!!
|
یاحق
دیوانه یعنی مردی بنشیند
و روزهایش را با دور تند بزند عقب ...
عقب ...
عقبتر ...
برسد به چشمان تو
و هی تکرارش کند با دور آرام
و هی در آن لحظه بماند
و هی در آن لحظه بمیرد ...
و نفهمد که همه فهمیده اند دیوانه شده ...
اینروزها روزگارم زرد است
ب
ه حرمت پاییز دارم تحمل میکنم
راستی می دانستی !؟
دیوانگی ام تویی
که بخزم به کنجی و خیالت را ببافم به بلندی شال گردن زمستانی ام ؟
وتازه هرچقدر هم دور بشوی نمیتوانی هم خاطره گی ات را از من بگیری !
این بار هم دوری و دلتنگی و غم ، همگی به من رسید و تو عزیزتر شدی ...
یاحق .
که چشمم عادت کند به تاریکی
*****اصلا نبودن بهتر از بودن نصفه و نیمه است ...
یاحق